منطق جنگ ساده و گفت و گو سخت است
منطق جنگ ساده و گفت و گو سخت است
جناب آقای خرازی، شما سال‌های سال تجربه در عرصه سیاست خارجی و  در عرصه دیپلماتی را دارید.از دیدگاه شما وحدت رویه و وجود  برای تصمیم گیری در عرصه سیاست خارجی تا چه حد مهم است و آیا اساساً گذشته از  تصمیم گیری، ما وحدت رویه در سیاست خارجی خود داریم؟

طبیعی است تمرکز در سیاست خارجی و شکل دادن به اهداف و ارمانها و هدایت مدیریت و روند صحیح نظم دادن به  ساختار نظام دیوان‌سالارسیاست خارجی خود باید باشد و  از دوباره کاری جلوگیری کند و  حرف آخر در عرصه سیاست خارجی توسط مسولانی  زده شود که به ظرایف اگاهی داشته باشند ، هم از این رو  سیاست خارجی  توازن و نظم دیپلماتیک داشته باشد، و هم جلوی سوء استفاده بازیگران سیاسی و رقباو قدرت‌های خارجی در سیاست خارجی  گرفته شود. باید پذیرفت  ما در عرصه جهانی با چند دسته روبرو هستیم، دوستان، دشمنان و رقبا. ولی در هر صورت حتی با اندسته که  ادعای رفاقت و برادری با ما دارند،  رقابت ناگفته و نانوشته در راستای منافع ملی و تفاوت در اولویت ها بصورت جدی  وجود دارد. مهمترین اولویت  در عرصه خارجی تامین حد اکثری  منافع ملی است  این خود به تعریف و بازتعریف بر اساس مقتضیات روز و تحولات جهانی داردو معطوف است به این نکته است که. نمیشود گفت ما دوست دایمی یا دشمن دایمی و یا حتی رقیب دایمی داریم.
بالاخره هر کشوری بر اساس منافع ملی خود عمل می کند. اما اگر در سازمان مسول سیاست خارجی چند‌گانگی و  چند‌دستگی وجود داشته باشد. باعث ضرر و خسران جدی میشود. البته ایران اولین و آخرین  کشوری نبوده ونیست که گرفتارتضاد‌های رفتاری  انها باشد. در آمریکا  نیز اگر  بررسی و دقت کنید بین وزارت امور خارجه ،سیا و پنتاگون  و شورای امنیت ملی موازی‌ کاری و دوگانگی در عرصه سیاست خارجی و امنیت  به چشم میخورد. در انگلستان و فرانسه هم این موضوع این نکته مصداق. دارد   اصولا سیاست خارجی هایی که تا حدی ایدیولوژیک هستند و و خود را حامل پیام و رسالت میدانند و  میخواهند  در ابعاد سیاسی و فرهنگی وایدولوژی در مقیاس جهانی حضور گسترده‌ای  داشته باشند بعضا از ابزارهایی استفاده   میکنند  که در اختیار دستگاه وزارت خارجه نباشد  و یرخی روش ها تبدیل به دو گانگی در اجرا و عمل شود اما در حالیکه عملا وزارت خارجه مسوول ایجاد این هماهنگی ها است.
ما در عرصه سیاست خارجی دچار این گرفتاری و بلیه هستیم. نهادهای موازی  متعدد داریم،شورای امنیت ملی مدت هاست  که ماهیت  عملی و اجرایی برای خود پیدا کرده است و این  البته متعلق به دوره آقای احمدی‌نژادنیست از قبل هم همینطور بود. درباب مذاکرات  ایران و عراق و مسایل هسته‌ای شورای امنیت ‌ملی  ماهیت مستقل و مستقیم پیدا کرده  بود و جدا هم تلاش های ارزنده ای هم در تمام دوران ها انجام دادند. ما دستگاه‌های موازی زیادی داریم که البته نا هماهنگی  شکننده ای وحود ندارد  اما دو باره کاری ها همواره مبنای اختلافی بین وزرای امور خارجه و نهادهای مختلف شده حتی تا حد روسای جمهور هم این اختلافات بوده است . روسای جمهوری همواره خواسته‌هایی دارند و توقعشان این است، تصمیمی که  میگیرند فوراً  اجرا شود. اما در عرصه سیاست خارجی متانت ‌و عدم شتاب زدگی ورفتار سنجی‌  مخاطب یک اصل است و تجارب فراوانی در سازمان دیپلماسی  هست که   مانع عملی شدن ناگهانی تصمیم های شتاب زده می‌شود. در دستگاه سیاست خارجی  اتفاقات و پدیده ها باید به صورت پروژه تعریف شود،و روند خود را طی کنند  و گهگاه روش ها  همواره چالشی بین دستگاه سیاست خارجی  و دولت ایجاد میکند. این مسایل در ادوار مختلف همواره بوده است. به طور مثال در زمان جنگ آقای موسوی، در زمان سازندگی آقای هاشمی  ته‌ دلشان از برخی  مسائل و روندها در عرصه سیاست خارجی و وزارت خارجه راضی نبودند در دولت آقای خاتمی نیز اختلافات وجود داشت اما به دلیل رابطه آقای خاتمی با آقای خرازی،  راحت‌ تر مسایل حل و فصل میشد. در دولت آقای احمدی‌نژاد  به دلایلی خیلی زیاد تر   این   مشکلات وجود دارد و خود نمایی  میکند.

نماینده‌هایی  آقای احمد‌ی‌نژاد در همین راستا است؟
ما قبلاً هم نماینده ویژه داشته‌ایم. هم در امور افغانستان هم در امور خزر.  نماینده ویژه پدیده‌ جدیدی در سیستم دیپلماسی کشور نیست اما آقای احمدی‌نژاد خیلی این مساله را موسع تعریف   کرد و  حالت اجرایی به آن ‌ها داد که عملا این وضعیت تبدیل به  موازی کاری می شود. نمایدگان ویژه، سابق بر این در وزارت خارجه مستقر و در هماهنگی کامل با وزیر خارجه بودند اما این نمایندگان حالت مستقل داشتند.   نقش وزارت امور خارجه در مدیریت و هماهنگی کم رنگ می کرد رهبری دخالت کردند  و جلوی این کار را گرفتند.البته  این‌ اقایان  مشاور رئیس جمهوری شده‌اند، رئیس جمهوری هم اختیارات خود را دارد و میتواند مشاورهای خود را داشته باشد. رئیس جمهوری بالاخره مسوول است ظاهرا اختلافات بین وزیر امور خارجه و رئیس جمهوری جدی است . آقای رئیس جمهوری احساس می کند وزارت امور خارجه  با بسیاری از نظرات ایشان مخالف است و یا وزارت خارجه نسبت به روش ها و برداشت  های ایشان باور ندارند یا در اجرای آن تساهل می کنند و یا با ایشان اختلاف فکری و مبنایی وجود دارد. بالاخره وزارت امورخارجه هم سر شار از تجربه است. بسیاری از نیروهای زبده و خبره در آنجا حضور دارند و انبوهی از تجربه سیاست خارجی در آنجا وجود دارند و متاسفانه مورد توجه هم نیستند و انچه تا کنون انجام گرفته بر اساس تلاش جمعی و تجربه همین نیروهای کار امد است دست اورد های گذشته  محصول کارشناسی وتلاش بی تکلف و خالصانه کارشناسان و افسران زبده و کارآمد سیاست خارجی است. تجربه‌های گران بهایی که  طی طول زمان به دست آمده اساساً تجربه پدیده‌ای  فرمایشی  و انتصابی نیستند.
دستگاه سیاست خارجی باید با متانت و دقت کار خود را انجام دهد و آقای احمدی‌نژاد چون  اهل تعجیل  و شتاب در تصمیم هستند همواره به گونه‌ای عمل میکنند که  ساختارها را می شکنند و معلوم نیست در بعد سیاست خارجی  تا چه حدی این ساختار شکنی ها به نفع دولت و مملکت باشد.انضباط فکری و دقت های موشکافانه و آرام و متین کارشناسانه لازمه کار دیپلماسی است و دیپلمات بایست اینگونه باشد.

آقای خرازی به نظر میرسد عرصه سیاست خارجی  مانند دیگر عرصه های سیاسی در این سی ساله به صورت آزمون خطایی راه خود را پیدا  و پیش رفته است به همین خاطر است  یک سری  مشکلات ساختاری در آن وجود دارد.
تصور میکنم  اینطورباشد . سیاست خارجی همواره تا دولت های پیشین انظباط داشته است. حضرت امام رحمه‌الله علیه نظرات و رهنمودهای استراتژیک در سیاست خارجی داشتند که همیشه تازگی دارد. و همچنین ‌نظم فکری که مقام‌معظم رهبری دارند و اصول حکت و عزت و مصلحت را مبنای کار قرار دادند و با تیزبینی امور را رصد می کنند و همینطور تجارب آقای هاشمی رفسنجانی و اقای خاتمی از خود نشان دادند، مساله آزمون و خطا بسیار  نادر بوده است. همین سیاست خارجی در دوره های مختلف گام های اساسی برای کشور در دوران دفاع مقدس در دوران سازندگی وتوسعه برداشت. اتفاقاتی که اگر دقت نمی شد امکان داشت بحران و حتی جنگی بر کشور تحمیل می شد. در ماجرای قطعنامه 598، در ماجرای احقاق حقوق ملت ایران سیاست خارجی نقش بالای منطقه ای و بین المللی که ایران داشت همه از اتفاقات مبارکی است که در این سیستم بوده است. در قیاس با عرصه اقتصاد یا فرهنگ این میزان آزمون و خطا بسیار  کم تربوده است. چراکه  اهداف ما از روز اول در سیاست خارجی مشخص بوده و شاید در روشها یک سری اختلافات بوده و یا مانع تراشی‌های خارجی برای ما مضیقه‌هایی ایجاد کرده  باشد. اهداف سیاست خارجی ما  مشخص بوده است  البته میتوان نقدهای زیادی نیز به به ادوارمختلف سیاست خارجی داشت البته آن آرمانگرایی غیر واقعی و«جهانگیری» و راه رفتن بر ابرها دیگر وجود نداشت و پاهای دست اندرکاران سیاست خارجی  روی زمین بود در هر صورت ما در دنیایی زندگی میکنیم  که واقعا مهجوریم نه دوستان زیادی داریم و نه رقبای نجیبی و نه دشمنان عاقلی؛ بایست نگرش آرمانی خودمان را با جهانی که در آن زندگی می کنیم تطبیق دهیم. رسالت بزرگی در سیاست خارجی بر دوش دولتمردان است. ماموریت سیاست خارجی با چنین وضعیتی در قالب یک وظیفه پایان ناپذیر تعریف می شود.

آقای خرازی ما خودمان هم دشمان تراشی ‌کرده ایم؟
متاسفانه با برخی گفته های نسنجیده زیاد  باعث دشمن تراشی شده است. در شناخت واقعیت ها و در طول دوره های مختلف اشتباهاتی صورت گرفته است.  مثالی میزنم. زمانی  شهید رجایی رئیس جمهور شدند، اقای«میتران» رئیس جمهوری وقت فرانسه پیام تبریک  برای ایشان فرستادند. آقای رجایی در پاسخ، نامه تند و شدیدی خطاب به پرزیدنت میتران فرستادند و به قدرت‌های بزرگ و فرانسه حمله کردند . امام (ره) آقای رجایی را احضارکرده و فرمودند این چه برخوردی بودکه شما با رئیس جمهورفرانسه  که ادب دیپلماتیک کرده انجام دادید . آقای رجایی در پاسخ گفته بود اموزه های انقلابی را از شما اموختیم . امام در پاسخ میگویند من طلبه ام فرق من با شما این است که شما رئیس جمهور هستید باید برخورد دیپلماتیک و حساب شده داشته باشید. حالا جالب است  رهبری این خاطره را وقتی من سفیر ایران در فرانسه شده بودم در ملاقاتی خصوصی برای من تعریف کردند من این خاطره را از زبان مقام معظم رهبری شنیدم.
 سیاست خارجی آداب خودش را دارد نباید اینطوری باشد که کسی که مسول است هر چه به زبانش آمد بگوید. مردم هزینه آن را پرداخت خواهندکرد  .مردم نباید هزینه پرداز مواضع  اقایان  باشند.به طور مثال ما آمدیم در مورد  آن موضع را گرفتیم. یک روزی مشخص خواهد شد  این مواضع تا چه حد به نفع ایران بود تا چه حد به نفع اسراییل و غرب بود. حقیقت این است که نگرش در دولت نهم و دهم در پیروی از دیپلماسی تهاجمی و راهکارهای منبعث از آن با دوگانگی های عجیبی خودش را روبرو کرده است و نمی توان نسبت به دست اورد ان نیزخوشبین بود  . همین بحث هولوکاست یکی از نکات قابل مناقشه است. فرآیند آن واقعا بحران و تنش برای کشور به ارمغان آورد. این مساله  یک واقعه تاریخی بود که به دنیای اسلام و ایران مربوط نمی شد اروپاییان علیه یهودیان جنایات زیادی  انجام داده بودند، این پدیده دیگر مهجور شده بود. نه مساله ای در ایران بود و نه در دنیای اسلام ونه در دنیای عرب. حالا ما  ‌این بحث را مطرح می کنیم   هر مقدار جنایت و هرچند نفر کشته شده باشند چه شش میلیون نفر چه شش نفر اصل جنایت فرقی نمی کند. ماهیت قضیه مهم است . اسرائیل و یهود بین المللی نیازمند این گونه مباحث هستند تا همواره در دنیا مطرح باشند
یا در جاهایی دیگر از چیزهایی حرف زده‌ایم  که در اولویت سیاست خارجی ما قرار نداشت.و به  تخریب وجه ملی ایران  انجانید به واسطه موضع گیری های نادرست واقعیات تلخی پدید امد و هزینه آن را مردم باید بپردازند.

چه اتفاقی می‌افتد ما در عرصه جهانی زیر بار چیزی نمیرویم بعد هزینه این مقاومت را میپردازیم  و سپس همان را عیناً میپذیریم. به طور مثال پیشنهاد تبادل سوخت این به علت موازی کاری است یا دلیل دیگری دارد؟
ما در سیاست خارجی دچار چندگانگی و اشفتگی هستیم  وقتی برخی  تصویر و تصور اشتباه  وانتزاعی دارند با مواضع خود باعث شده  تا پیام های غلطی را  هم منتقل کنند.  وقتی دانش و اطلاعات افراد  محدود باشد و این موضوع باعث می‌شود  تصمیمات اشتباه و سریع گرفته شود و  نکته دیگر شتاب زدگی است. باید به خاطر داشته باشیم  در سیاست خارجی، شتاب زدگی وعجله کردن معنی ندارد. باید در سیاست خارجی  گام ها  را متین و آرام در پیش گرفت  اگر با این دید  جلو بروند آن اشتباهات باعث سو تفاهم ریشه ‌ای  نمیشد. در این مورد مثالی  زدید باید بگویم در این قضیه گام های حضرات برمیگردد به همان  اطلاعاتشان از سیاست خارجی و همینطور تصورات اشتباه. در جلسه رسمی یکی از مقامات مسئول  در باب سیاست خارجی مدعی بود که هرگز قطعنامه علیه ما صادر نخواهدشد بعد از دو هفته قطعنامه صادر شد و بعد آمدند و بعد عقب نشینی کردند. متأسفانه علت ها بر می گردد به عدم شناخت و متأسفانه همان موضوعی که مطرح شد در مورد  اطلاع داشتن دانش  از عرصه سیاست خارجی و با تصورات غلط این اتفاقات می‌افتد.بایست مراقب بود که فضای تنش بر روابط خارجی ما تحمیل نشود. حاکم شدن فضای تنش و تشدید جنگ روانی علیه ایران به تخریب فضای برنامه ریزی و توسعه ایران منتج می شود. علیرغم اشتراکات بسیار در اهداف، کماکان نتیجه اتخاذ برخی از سیاست های دولت از مرحله نوزایی خود عبور نکرده است.
در یک سال اخیر سه دیپلمات ایرانی بازنگشته اند. شما این‌ها را از نزدیک میشناختید؟ به نظر شما چرا این اتفاقات در ایران می‌افتد؟
من شناختی از این افراد نداشتم. اما باید بگویم این مساله جدیدی نبوده و نیست و دارای اهمیت هم نیست و  همواره هم  مسایل در میان بسیاری از کشورها بوده است و این پدیده تنها منحصر به ایران هم نیست در تمام  دنیا اتفاق می‌افتد.البته این اتفاق ها نادر است.چند ماه پیش دیپلمات عربستانی در آمریکا پناهنده شد. در مورد این پناهنده‌ها باید بگویم، سوء‌استفاده‌های شخصی است. این‌ها در موقعیتی سیاسی مهم و خاصی نبودند  دستگاه سیاست خارجی بایست به  خودش بیشتر برسد، تا این اتفاقات کمتر بیفتد .

خوب آقای خرازی چرا این اتفاقات فقط برای مثلا ایران، عربستان و می‌افتد؟
 خوب برخی برمیگردد به منافع اقتصادی و فرصت طلبی که افراد دارند  وضعیت زندگی که دارند. بی توجهی به گرفتاری فردی  و روحیه فرصت طلبی  بعضی‌ها تبدیل به این بلیه و فرصت طلبی خائنانه شده است. روزی و روزگاری خود این افراد نادم و پشیمان می شوند. غربت غرب جذابیت ویژه برای وطن پرستان ندارد. البته واقعیت دیگری هم مطرح است و آن بی توجهی به نقش و نگرش کارشناسانه درون سیستم حذف و برخورد حذفی عوارض جدی این گونه ای را هم به همراه خواهد داشت.

روز گفتگوی تمدن‌ها از تقویم حذف شد. آیا باید پروژه گفتگ و گوی تمدن‌ها را به فراموشی بسپریم؟
 گفت‌و‌گوی تمدن‌ها  واقعیت امروز دنیا است. جامعه جهانی و سازمان ملل متحد و همه کشور های جهان از نظریه  گفت‌وگوی تمدن‌ها استقبال کردند و ان را پذیرفته اند روزگاری باعث افتخار ایران بود. ملت ایران در هزاره سوم با اتکا به  اندیشه انقلابی امام و جمهوری اسلامی ایران توانست پارادایمی را مطرح کند به نام گفتگوی تمدن‌ها که  نیاز امروز جامعه بشری است. گفتمان جدیدی در عرصه جهانی ایجاد کرد. متاسفانه  بشر امروز درگیر جنگ و خشونت است. برخی مبشر خشونت هستند. برخی به نام آزادی، آزادی ستانی می کنند و حقوق انسانی را پایمال می کنند. سکوت جایز نیست نظریه درگیری تمدن‌ها  که هانتینگتون مطرح کرد مروج خشونت و بازگشت به دوران درگیری های استعماری را نوید می داد.اما بیان گفتگوی تمدن‌ها از درون ایران و از درون جامعه اسلامی و آنهم مقتدرانه باعث شد تا همه از  آن حمایت کنند. نظام   ورهبری  با حمایت پدیده از گفت وگو   و بر آن صحه گذاشتند. دنیا از آن استقبال  و آن را جدی گرفت و متاسفانه ما در ایران آن را جدی نگرفتیم.این نکته بسیار تلخی است که با پدیده های ملی خصومت آمیز رفتار کنیم. اختلافات داخلی و برداشت های متفاوت نبایست با روند و حرکت تخریبی نسبت به مرزهای منافع ملی داشته باشد.
آن هم به دلیلی رقابت های داخلی است. آن زمان  مقام معظم رهبری از پدیده گفتگوی تمدها حمایت می کردند و البته ایشان میگفتند این بحث گفتگوی تمدن‌های باید باعث شود تا حقوق مظلومین و حقوق ملت‌های جهان سوم استیلا شود و نتیجه بخش باشد. همین دو سال و نیم پیش سران سابق ۱۷ کشور دنیا به ایران آمدند و برخی از آنها به دیدار مقام معظم رهبری رفتند و نسبت به بحث گفتگوی تمدن‌ها صحبت شد و ایشان در مورد گفتگوی تمدن‌ها مطالب بسیار مهمی بیان داشتند. حالا سلیقه ی دولت جدید نیست  از گفتگوی تمدن‌ها حرف بزند  متاسفانه می‌آیند صورت مساله را  اینگونه پاک می کنند. هراس من از روزی است  که  روز جمهوری اسلامی و ایام دفاع مقدس را  هم از تقویم حذف کنند. متأسفانه وقتی با پدیده‌های ملی، فردی و با خصومت شخصی برخورد می‌شود، شایسته اخلاق ملی نیست. مثلاً مگر مصدق و ملی شدن نفت قابل حذف شدن از تاریخ ایران هستند؟در طول تاریخ خیلی ها قصد داشتند با حذف بزرگان و پدیده های ملی به امیال خود برسند ولی نتوانستند.
ملی شدن نفت، دستاوردهای هسته ای، بحث گفت و گوی تمدنها بخشی از تاریخ ملی ما است زمانی نگاه به ایران باستان انتزاعی بود. هم نگاه موافقان آن و هم نگاه مخالفان آن انتزاعی بود حالا پس از گذشت سی سال باز نگاه به ایران باستان مطرح می‌شود آن هم به  صورت انتزاعی. بالاخره آن دوران، دوره‌ای در تاریخ ایران بوده  است. مثلا اگر بیاییم دوران اسلامی را خفیف بشماریم و در نظر نگیریم و یا دوران ایران باستان را مایه افتخار محض بدانیم این نگاه انتزاعی است و متاسفانه وقتی  شاهد این دوگانگی ها هستیم   طبیعی است که نگران نسیان و فراموشی  های تاریخی و تمدنی
جهان  گفتگو تمدن‌ها را جدی میگیرد اما ما جدی نمیگریم. جهان از مرز بحث گفتگوی تمدنها  به ائتلاف تمدنها میرسد ما جدی نمیگیریم. همین دولت میتوانست در چهارچوب گفتگوی تمدن‌ها کلی کار کند مانور  انجام دهد.گفتگوی تمدنها را تبدیل به یک گفتگوی جهانی ‌بکند. متاسفانه صحبت از مدیریت جهانی می شود ولی الگویی برای آن ندارند و فاقد نظریه‌ای برای اجرای آن هستند. البته اینها گرفتار رفتار خصلتی خود شده اند و ما نبایست این سلیقه ها را به پای نظام بگذاریم. روزگاری عقل ایرانی از بسیاری از سلیقه های دیگر عبور کرد. برای من مسلم است که همین ذوق و عقل ایرانی قدرت و توان گذر از بحران را به خوبی دارد وبا اتخاذ رویکرد توازن و تعادل در سیاست خارجی و پرهیز از افتادن در دام و دامن و پرهیز از شعار زدگی و بزرگنمایی در سیاست خارجی و دفاع منطقی از اصول و منافع ملی راه خود را ادامه خواهد داد.

فکر میکنید انگیزه مطرح  کردن موضوعاتی مانند منشور حقوق بشر  چیست؟
من خیلی نمی توانم راجع به نیت آقایان و انگیزه های پشت پرده سخن بگویم. اما خوب عده ای تصور می کنند که آقایان میخواهند با لوح کوروش  خودشان را مطرح  کنند و  تصورشان این است  که با این موضوع بخشی از جامعه میتوانند وضع خود را احیا کند. مردم این تناقض ها راخوب  میفهمند. من  گفتم  کوروش و تاریخ ایران باستان بخشی از تاریخ ایران است منشورحقوق بشر  باعث افتخار ایران است. تاریخ ایران باستان بخش‌های ناگفته و نانوشته فراوانی دارد که باید نوشته شود اما امیدوارم که هدف آقایان و نیت و انگیزه شان اعتلای تاریخ و تمدن باشد نه چیز دیگر و امیدوارم که دیگر تناقض ها پایان پیدا کند. سالی که سازمان ملل متحد قرار است گزارش گفت و گوی تمدنها را بررسی کند سیاست خارجی و دستگاه دیپلماسی که کاری نکرده است ولی حداقل کینه توزانه و خصمانه در بعد داخلی با آن برخورد نکند.

منظور شما این است  که بین رفتار و  تناقض وجود دارد؟
بله بین رفتار و  تناقض جدی وجود دارد.

برگردیم به موضوع گفتگوی تمدن‌ها. من همیشه این سؤال در ذهنم بوده است؛ وقتی آقای خاتمی نظریه گفتگوی تمدن‌ها را مطرح  کرد کمی بعد واقعه یازده سپتامبر اتفاق افتاد، آمریکا به افغانستان و عراق حمله کرد. تندروها در بسیاری از نقاط دنیا به قدرت رسیدند.  به طور مثال جنبش نوظهور تی پارتی را ما امروز در آمریکا شاهد هستیم که بسیار تندرو هستند. همان زمان نئوکان ها در آمریکا به قدرت رسیده بودند، حزب  در انگلیس با نئوکان ها همراه شد. القاعده  و تندورهای درجاهایی مثل عربستان، سومالی، یمن  و … نفوذ  کرده بودند و تندورها در اسراییل بر سر  آمدند. اگر  کلاه خودمان را قاضی کنیم نظریه هانتینگتون به واقعیت پیوسته و عملاً اتفاق افتاده و همین باعث مهجور شدن نظریه گفتگوی تمدن‌ها شده است. آیا اساساً این نظریه گفتگوی تمدن‌ها چیزی بیشتر از یک شعار آرمان‌گرایانه بود؟ آیا این نظریه‌ای  هانتینگتون مطرح  کرد دیسکورس واقعی  بر جهان نیست؟
بحث درگیری تمدنها توسط هانتینگتون مطرح  و بر اساس واقعیت های موجود جهان بر روی آن نظریه سازی شد. واقعیتی  که برپایه رفتارهای پسا استعمار به وقوع پیوسته است. بالاخره آبشخور اندیشه هانتینگتون آموزه‌های «برنارد لویس» است و «مایکل لدن» و جریان رادیکال و  افراطی ایالت متحده آمریکا بدان دامن زده است. این جریان تاثیرات خود را داشته‌اند و دارند «ایسم‌هایی» را تبلیغ می و پدیده افراط و رادیکالیزم  همزاد نظریه هانتینگتون است. این پدیده از بعد سیاسی و ایدولوژی همزاد حضور استعمار در مناطق مختلف جهان است. اما گفت و گو رمز آگاهی بخشی است. پیام آور است.جنبش بیداری است. یک نوع مبارزه برای  احیای هویت  جوامع مختلف شده است.لذا ما  شاهد چالش بین هویت‌ها  هستیم. چالش بین دنیای در حال توسعه و توسعه یافته هستیم. اقتضای شناخت جهان امروز همان نظریه گفت و گو است.  لذا این نظریه آقای هانتیگتون بحران امروز جهان را بیان میکند ولی نظریه گفتگوی تمدن‌ها حقیقت دیگری را مطرح میسازد و در‌واقع راه حل ارایه میدهد. درگیری بین فرهنگها و مذاهب را  برنمی تابد. نظریه گفتگوی تمدنها افراط موجود در جهان را  نفی و میگوید گفتگو، نیاز جهان است. باید دیالوگ صورت بگیرد. باید از تاریخ درس گرفت. اگر برنامه داشتیم می بایست سیر حقوق بین المللی را بر حسب عدالت با گفت و گو و دیالوگ ترسیم می کردیم.با درک چنین نکاتی به بحث اصلاح و تحول نظام جهانی میتوان پرداخت. ارتقاء سطح کارایی  مردم و بهبود سیستم بین المللی برای استیلای حقوق ملت ها مبتنی بر چه الزاماتی بایست باشد. اگر بخواهیم بازیگر صحنه بین المللی باشیم بایست ابتکار عمل داشت. به صرف مبادلات مرسوم دیپلماتیک نمی توان تحول آفرینی کرد. ما در میدان ابلاغ رسالت جهانی دارای پارادایم و نظریه هستیم و می توانیم در قالب یک چنین فهمی در مناسبات بین المللی و چند جانبه واقع بینانه حرکت کنیم. ما میگوییم منطقی در این نظریه گفت و گو وجود دارد. منطق گفتگو بسیار سخت‌تر است تا منطق درگیری و منطق جنگ و درگیری بسیار ساده تر است اما منطق گفتگو سخت و پیچیده است.

آقای احمدی‌نژاد به تازگی حرفهای جدیدی در مورد یازده سپتامبر زدند. این نظریه هم مساله جدیدی نیست قبلاً در خود آمریکا نیز یک سری از محققین این نظریه را مطرح کرده بودند. حتی در موردش فیلم ساخته شده بود داکیومنت های فراوانی در این مورد  برای مطالعه وجود دارد. متون فنی مهندسی و داکیومنت‌های سیاسی. از سوی دیگر   برای اولین بار در آمریکا از گفتگو با ۱+۵ بدون پیش شرط صحبت شد. ایشان یک هفته قبل از آن از سوی ایران بر الزام اضافه شدن دو  کشور جدید به گفتگوهای ۱+۵ به عنوان یک پیش شرط جدید  خبر داده شد و همین طور از مذاکره با آمریکا استقبال شد . این تفاوت های دیدگاهی را چگونه می بینید؟

آقای احمدی نژاد خودشان مسئول بیان یک چنین نظراتی هستند. من این را می دانم که این مطالب به عمیق تر شدن مشکلات و اختلافات ایران و امریکا منتج می شود و فضای تنش و تهدید را گسترش می دهد و تشدید جنگ روانی را به همراه خواهد داشت. درمورد یازده سپتامبر همانطور  گفتید آقای احمدی‌نژاد اولین فردی نیست  که از پدیده یازده سپتامبر بنای سخن میگذارد و آخرین فرد هم نیست. اما  مهم است  این فاجعه بشری رخ داده است و مبدأ بسیاری از تندروها در آمریکا شده است. آمریکا میتوانست از این واقعه پلی بسازد تا بین خود و دنیای اسلام  آشتی صورت بگیرد  امریکا می توانست درک پدیده های تاربخی بر رفع  سو تفاهمات بکوشد اما. بوش اشتباه استراتژیک انجام داد و عمق کینه ‌ها را بیشتر کرد  و راه حلی که ارایه نداد. از سوی دیگر آمریکایی‌ها می‌آیند بر روی تمامی مسایل ما دست میگذارند. به دنبال ساقط  کردن نظام ما هستند.برای تغییر نظام در ایران هزینه می کنند  همه نوع فشاری میگذارند، تهدید می کنند و خوب جمهوری اسلامی هم بایست کاری بکند. آمریکا به دنبال غافلگیر کردن جمهوری اسلامی ایران است. این تحریم هایی که وضع  کرده اند دودش به چشم مردم  ایران می‌رود. خوب جواب‌«های»، «هوی » است . آن‌ها بدوبیراه میگویند، بدوبیراه هم میشنوند. در دعوا  حلوا پخش نمی کنند‌. آقای احمدی‌نژاد هم دست میگذارد روی چیزی که آن‌ها روی آن حساس هستند. اما واقعیت این است  یازده سپتامبر نیازمند  آسیب‌ شناسی جدی است.این القاعده و طالبان دست‌پرورده های خود آمریکا بودند. اسنادی که  موجود است.  حکایت های تلخی راامدتهای مدیدی سرویس‌های اطلاعاتی آمریکا با القاعده و طالبان کار کرده اند
مردم امریکا قربانی واقعه یازده سپتامبر شدند ولی دولت امریکا بایست به چیستی ها و چرایی ها پاسخ دهد . دو طرف منطقی به ریشه ها و علت ها بپردازند. من اگرچه ادبیات رئیس جمهور را نمی پسندم ولی خوب امریکایی ها همه گونه اهانتی را به ایران و مردم ایران انجام داده اند و آنها هم بایست پاسخگوی سیاست هایشان در قبال ایران باشند.

این مسایل را  که مطرح کردید نکته ای به ذهنم رسید. زمانی که آمریکا به ویتنام حمله  بود، چیزی  که باعث شد آمریکا از ویتنام خارج شود، اعتراضات گسترده مردم خود آمریکا بود. دانشجویان  و مردم عادی به خیابان آمدند و حکومت آمریکا را مجبور کردند ویتنام را ترک کند. چرا  که مردم آمریکا فهمیدند چه جنایاتی در ویتنام صورت گرفته حساسیتی نسبت به مردم ویتنام به وجود آمد . قیاس مع‌الفارق است اما ما با بیان مسایلی همچون این نظریه از واقعه یازده سپتامبر آن هم در وضعیتی که به قول شما، ما دوستان زیادی نداریم باعث نمیشود  آرای عمومی و نظر مردم آمریکا را از دست بدهیم ؟ این  آن چیزی نیست  به آن میگویند«دیپلماسی عمومی» و باعث  اقبال و استقبال مردم جهان از ایران میشود؟
چرا؛ درست است.  افکارعمومی آمریکا بسیار بر روی واقعه یازده سپتامبر حساس هست.بیان چنین مساله‌ای  آن هم این واقعه در همان شهر صورت گرفته است حساسیت ساز شده است.ما صورت مساله را اشتباه گرفته‌ایم.

شما هدف را درست توصیف میکنید، اما به نظر شما وسیله درست انتخاب نشده است؟
بله. ما باید اعلام کنیم خود ما قربانی ترور و خشونت بوده‌ایم و دنبال گفتگو هستیم.

دولت آمریکا در این دوسالی  اوباما بر سر  آمده است بسیار مطرح  می کند دوست دارد که دولت اصلاح‌طلب در ایران قدرت را در دست بگیرد. اما از طرفی هم  هیچ دولتی به اندازه دولت نهم و حتی دهم انگیزه بهبودی رابطه با آمریکا را نداشته است. آیا اساسا تفاوتی بین دولت اصلاح‌طلب یا اصولگرا در سیاست خارجی وجود دارد  که آمریکا تا این حد مایل است دولتی اصلاح‌طلب در تهران بر سر  باشد؟
ببینید بیشترین تحریم ها و فشارها به ایران چه از سوی حزب  دموکرات  و چه توسط حزب جمهوری‌خواه آمریکا به دولت اصلاحات و سازندگی وارد شده است. این  آمریکایی‌ها میخواهند با این بازی‌ها در مسایل داخلی ما دخالت  کنند. مردم ایران، سیاست های امریکا در آقای کلینتون یا آقای بوش را تجربه ‌کرده اند. این‌ها دلشان برای مردم ایران نمیسوزد که به دنبال دولت اصلاح طلب در ایران باشند. متاسفانه عده‌ای هم رفتند آن‌طرف و دلبسته و وام دار آمریکا شدند. امریکایی‌ها گرفتارسوء برداشت و رفتار متناقض هستند. ما  نمیتوانیم رفتار خصمانه آمریکایی ها را نادیده بگیریم. آنها در زمان کلینتون سیاست مهار دوگانه را در پیش گرفتند و در دولت بوش درست زمانی  ایران همگام با جامعه بین المللی برای مبارزه با طالبان و القاعده بیشترین همکاری را داشت بدترین ضربات را به دولت اصلاحات زد. ۱۱سپتامبر ،۱۳ دسامبر(سقوط کابل و استقرار نیروهای جبهه ائتلاف شمال) ،۲۲ نوامبر( ورود کرزای به کاخ و استقرار دولت) وقایعی است که در آن ایران و امریکا در مبارزه با القاعده ی همکاری شدید داشتند. چه اتفاقی افتاد  یک ماه و نیم بعد در ۲۸ ژانویه آقای بوش ایران را «محور شیطانی» دانست . این نشان میدهد اراده آمریکایی ها اراده حل مساله نیست این‌ها به دنبال چیز دیگری هستند. ایرانی  میخواهند که از جنس انقلابی نیست. حالا چه اصلاح طلب بر سر  باشد چه اصولگرا و چه تندرو؛ این‌ها ایرانی از جنس دیگر میخواهند.ایرانی با دلبستگی ها و وابستگی های قبل از انقلاب!
برای آزادی گروگان های آمریکایی ها و لبنان که آزاد شودند کمک کرد. متاسفانه بوش پدر حاکم بود و می گفت good will, good willمی آورد. ولی هیچ کاری که نکرد هیچ به صورت محرمانه با اسرائیل ساختند .
ما نمیتوانیم دست آشکار آمریکایی ها را در جنگ عراق نادیده بگیریم.  آن‌ها در آسمان، زمین و دریا به عراق اطلاعات میداند. هواپیمای مسافربری ما را با ۲۹۰ مسافر از بین بردند، ۶ تا ۷ مورد عملیات نظامی مستقیم علیه ما در طول جنگ انجام دادند.در حالی  ما درگیر با عراق بودیم. امریکایی‌ها نشان داده‌اند  در این سی ساله هر روز به دنبال ایجاد  بحران برای ایران بوده‌اند. این تصور امریکایی‌ها که به دنبال دولتی اصلاح‌طلب در ایران است، اشتباه است. آقای اوباما هم دچار همان بلیه‌ شد  وی در آغاز انگیزه برای گام های بلند داشت ولی در انجام آن به مشاورانی توجه کرد که خوب ایران را یا نمی شناختند یا با همان انگیزه بازگشت نظام سلطه به ایران گام برداشتند
ما هم البته میتوانستیم بهتر رفتار کنیم اما از آنجایی  خصومت مبنای رفتار دو طرف است و مبنای مناسبات  است. وضعیتی پیش آمده  اوباما حرف‌هایی میزند  که حتی بوش هم نمیزد.
وقتی امریکایی ها به دنبال نابودی ایران باشند به دنبال تغییر حاکمیت و نظام باشند هرگونه مصالحه  غیر قابل پذیرش است. تناقضات آمریکا دو طرف را دچار  بحران کرده است و گرنه هیچ کشوری به اندازه ایران و آمریکا در منطقه منافع  مشترک ندارند. آمریکا یی‌ها مخالف حیات طالبان و القاعده اند و طالبان و القاعده مخالف حیات ایران هستند. امریکایی‌ها مخالف جریان افراط در خاورمیانه هستند ؛اگر البته ادعای‌شان درست باشد.  در خاورمیانه به اندازه ایران چه کشوری است؟ چرا تا این حد تناقض در رفتار آمریکا وجود دارد؟آمریکایی‌ها در چهارچوب منافع ملی خودشان است و منافع ملی آن‌ها این است  نظامی مردم سالار در خاورمیانه پای نگیرد و نظام های توتالیتر در خاورمیانه باقی بماند.
بگذریم از این دوره انتخابات ایران که مناقشاتی صورت گرفت. در دوره قبلی ریاست جمهوری آقای احمدی‌نژاد  این  که وجود نداشت یا آقای خاتمی با رأی مردم رئیس جمهور شد آن‌ها چرا اینگونه با آن‌ها برخورد کردند چرا خانم البرایت گفت در ایران دو سیستم انتخابی و انتصابی وجود دارد؟تازه سیستم انتصابی در ایران نیز فرایند و پروسه انتخاباتی را طی می کند. این نشان میدهد آمریکا دچار همان  فقد اطلاع و دانش و تصور غلط نسبت به ما در سیاست خارجی هستند .
 واقعیت این است  آمریکا در مورد خاورمیانه به شدت تحت تاثیر اسراییل و لابی یهود هستند .پارامتر روابط تهران-واشنگتن در تل‌آویو مشخص شود از جانب ایران پذیرفته شده نیست هر دولتی در ایران برسر قدرت باشد؛ این پذیرفته شده نیست.ما نسبت به اسراییل حرف داریم.

ما قصوری در زمینه بهبود روابط نداشته ایم؟آیا جاهایی بوده است آن طرف اراده بهبود روابط را داشته است و ما دست آنها را پس زده ایم؟
دوگانه برخورد کردن پیام غلط می دهد. اینکه د رتبلیغات متفاوت صحبت کنند در عین این تناقض ها نتیجه بر عکس دارد.بله پس زدن دست آنها هم بخشی از مناسبات داخلی ایران است . اینکه دولت بخواهد مناسبات با آمریکا را بدون در نظر گرفتن نظرات مقام معظم رهبری تنظیم  کنند مسلماً رهبری موضع میگیرند و اجازه نمی دهند. این  خوش‌بینی داشتن و بدون ملاحظات سیاسی و ملی،مناسبات با نظام را تنظیم کند  درست نیست .آقای اوباما  به ریاست جمهوری رسید در پیام نوروزی خود به ملت ایران پیام داد. او رئیس جمهوری آمریکا است مخاطب وی رئیس جمهوری ایران باید باشد. این نشان میدهد هدف آن‌ها چیز دیگری است . این در حالی است که رئیس جمهور ما دو پیام به آقای اوباما می دهد و پاسخی دریافت نمی کند. رئیس جمهور، وزارت خارجه و دولت بایست مراقب این دلال های بی اعتبار باشند.

وقتی آقای اوباما  رئیس جمهور شد همه  منتظر تغییر بودند. از طرفی دیگر وقتی بررسی مییم می‌بنیم آدمهای عجیب غریبی  که اطلاع خاصی هم از موضوعات ایران ندارد به عنوان مشاوران امور ایران در وزارت امور خارجه آمریکا جمع شده‌اند. ی مثل تیترا پارسی، کریم سجادی و ری تکیه و...  بعضا چهره‌های فرصت طلبی هستند.  چرا  این نوع آدمها  دور حلقه‌های قدت آمریکا جمع میشوند؟
افرادی درک و فهم درستی از انقلاب و جمهوری اسلامی ایران ندارند. زمانی ایران را نمی‌شناختند و الان نیز دارند از دریچه اشتباهی به آن نگاه می کنند. ما معتقدیم آمریکایی ها باید نسبت به مسایل ایران واقع‌بین باشند. اینکه از مشاورینی استفاده کند که خودشان درگیر مسائل داخلی ایران باشند.ما  درهای  خود را به سوی بخشهای نخبه آمریکایی بسته ایم. ما اگر درها  را به روی نخبگان آمریکا ببندیم خودمان ضرر میبینیم  چون آنجا کسانی در مورد ایران نظر میدهند که افراد دست دوم و سوم هستند و با امیال فردی و شخصی خود را دارند به دادن پیشنهاد و مشورت درمورد ایران با اهداف و امیال شخصی می پردازند. هوشمندی ایران این بایست باشد  اگر ما قایل به دیپلماسی عمومی هستیم اگر ما معتقد به رفتار سنجی نسبت به آمریکا در سیاست خود باشیم، باید درهای  به روی نخبگان واقع بین و منصف باز کنیم.
 معضل دیگر هم بی‌هویتی برخی از گروه‌های معارض و مخالف حکومت ایران است  بدون در نظر گرفتن منافع ملی وام دار شده اند.

درمورد مذاکره با آمریکا البته پس از  آنکه تابوی مذاکره  با آن شکست  همواره عنوان شده، ایران حاضر است در شرایط برابر و عزتمدارانه با آمریکا مذاکره کند  . ولی هیچ‌ این لغات «شرایط برابر» و «عزت‌مدارانه» را معنی نکرده است. پشت این لفافه لغات چیست؟ منظور صریح و رو راست چیست؟ ایران در چه شرایطی حاضر است با آمریکا پشت ی میز بنشیند؟
رهبری اتفاقاً این شرایط رامشخص ‌اند و ایشان هم به هیچ وجه مخالف بهبودی روابط ایران با جهان حتی امریکا نیستند. ایشان مخالف روابط بر پایه مناسبات گذشته و دوران سلطه هستند که غیر واقع‌بینانه و سطحی و ساده انگارانه ما با آمریکا مناسبات داشته باشیم. رهبری نمیخواهند روابط ایران و امریکا به دروه قبل از انقلاب برگردد.مردم ایران خون دادند تا استقلال خود را حفظ کنند و حضور بیگانگان را نفی کنند.
نگرانی‌ هایی که  رهبری دارند و درست هم هست این است. سیاست خارجی  باید برخوردار از متانت بین ایران و آمریکا باشد. ما باید با آمریکا پشت میز منطقی بنشینیم و مسایل خود را کامل حل کنیم. موضوعات دیگر جهانی را نیز وارد ادبیات سیاسی ایران و آمریکا نکنیم و سر آن‌ها هم امتیاز دهیم. چیزی  مشخص است این است  آمریکایی‌ها تا حالا قاشق خالی دهان ایران گذاشته اند. هرجایی  ما با آمریکایی ها باحسن نیت رفتار کرده‌ایم حسن نیت ما بدون پاسخ مانده است. رهبری در زمان ریاست جمهوریشان وقتی به آمریکا رفتند، در زمانی  ایشان در آمریکا بودند که آمریکا به کشتی‌های ما حمله کرد. آمریکا مداوم در مسایل داخلی ایران دخالت می کرد. آمریکایی ها درحالی حرف از دیالوگ میزنند که بودجه برای براندازی ایران تصویب کرده‌اند. وقتی میگوییم باید درموضع برابر گفتگو کنیم باید تمام مسایل را دربر بگیرد. اگر ‌آنها در مورد پروسه صلح خاورمیانه حرف دارند ما هم حرف داریم. ۶۰ سال است  آن‌ها به خاطر در پیش گرفتن سیاست‌های اشتباه باعث کشته شدن ده‌ها هزار نفر در فلسطین شده‌اند و همچنان هم از الگوی اشتباه استفاده می کنند. آمریکا باید سیاست یک بام و دوهوای خود را  کنار بگذارد. آمریکایی ها میخواهند امتیاز بگیرند وهزینه هم ندهند این نمیشود.ما الان شاهد هستیم که امریکا در پی تضعیف روابط ایران با جهان هستند. اولویت سیاست خارجی امریکا، تحمیل فضای تنش در روابط خارجی ایران است. این نکته را امیدوارم آقایان درک کنند.

آقای خرازی آیا فقط آمریکا است که با ما اینگونه رفتار می کند. چین،روسیه و حتی ژاپن به علت نبود رقیبی تکنولوژیک و اقتصادی مثل آمریکا تمام محصولات خود را چندین و چند برابر قیمت به ما نمیفروشند آن هم محصولات بی کیفیت. یا در مناقشات ما و آمریکا این دولت ها با سو‌ء استفاده  از ایران امتیاز نگرفته‌اند؟
خوب ببینید چین و دیگران سابقه تاریخی استعماری به این صورت ندارند. اهداف و انگیزه اقتصادی دارند. انگیزه آنها مشخص است.
یعنی تنها سابقه تاریخی مایه این تفاوت است؟
منافع ملی خودشان را دارند و   از ایران امتیاز میگیرند.  چین که در  ایران سابقه تاریخی استعماری نداشته‌است یا چین و ژاپن  انگیزه دخالت در امور داخلی ایران را  نداشته‌اند. روسیه هم آن زمان  قصد دخالت داشت گذشته است. پاهای آن‌ها دیگر آمده روی زمین. ما به آمریکا نیز میگوییم  شما هم بیایید روی زمین واقع‌بینانه عمل کنید .سیاست تغییر نظام  معنا ندارد. در ایران هر دولتی که حاکم باشد از استقلال خودش حمایت می کند. از تمامیت ارضی حمایت می کند و نسبت به گذشته حساس است.

 آقای خرازی شما دیپلمات  ‌کار کشته ای هستید؛از دید شما  مشکلات ما با این اعراب کی و چگونه حل خواهد شد؟
ما با اعراب مشکل اساسی داریم. ایرانیها بزرگترین خدمت را به تاریخ و تمدن اعراب ‌کردهاند و ‌توسعه مناسبات اقتصادی و سیاسی و فرهنگی در عمق  استراتژی ما با آن ها است اما آن‌ها دچار ناسیونالیسم  عربی خود هستند  سر سازگاری با تمدن ایرانی ندارند و بدتر از همه بدترین توهین ها  اهانات و توطئه ها را هم می کنند. در حالیکه اسرائیل بدترین جنایات را علیه مردم لبنان و فلسطین انجام داد و طی سال های گذشته متاسفانه شاهد تمایل برخی از کشورهای عربی برای همکاری با اسرائیل علیه ایران بودیم. پس از شصت سال انزوای منطقه اسرائیل تلاش هایی در جریان است که ائتلافی از کشورهای عربی و اسرائیل علیه ایران ایجاد شود.

خارج از عرصه قدرت و وزارت امور خارجه به نظر میرسد ما با بحران  کارشناس در عرصه سیاست خارجی مواجهیم. این همه دانشجوی رشته روابط‌بین‌الملل استاد این رشته و محقق و بسیاری دیگر که در این زمینه ادعا دارند اما در عمل کسانی که سیاست خارجی را و حوزه قدرت‌‌ها جهانی منطقه‌ای را به خوبی بشناسند بسیار کم  هستند. پدیده‌های مهمی در عرصه جهانی رخ میدهد  به صورت مستقیم و غیر مستقیم حتی بر ایران نیز اثر خواهد داشت اما می‌بینیم کسی در ایران اصلاً خبر ندارد یا توجهی ندارد. چرا؟
 درست است اما باید بگویم  ما آدمهای زیادی داریم ولی نمیخواهیم از آن‌ها استفاده کنیم. دولت نهم و دهم خزان نیروهای  زبده و کارشناسی  که در انقلاب رشد کرده بودند، را به وجود آورد این دولت بهترین ها را خزان کرده است.  خبره‌ترین کارشناسان امروزگوشه نشین و خانه نشین شده‌اند. در حوزه‌های مختلف وضع همین  است. وقتی دامنه دوستان و نیروهای ورزیده و نخبه انسانی خود را تا این حد تنگ میکنند قلمروی دشمنان را تا این حد تصور میکنند، تعداد دوستانتان هم همینی می‌شود که  الان شاهد هستیم. بهترین و زبده‌ترین کارشناسان سیاست خارجی ما الان خارج از وزارت امور خارجه هستند. الان در وزارت خارجه متن نامه به انگلیسی با غلط منتشر میشود.این فاجعه است و این به خاطر بی توجهی به کارشناسان است.
حتی این برگریزانی  که مطرح کردم  در مورد شخص آقای مشایی هم صدق می کند. خوب ایشان هم نظری دارد به جان ایشان افتاده اند تا ایشان را حذف  کنند. هرکسی بایست قدرت حرف زدن داشته باشد.

منظور شما اصل نگاه حذفی است؟
بله این نگاه حذفی بسیار بد است.  همه ضرر میکنند . هر کسی که به اصول انقلاب،قانون اساسی، به امام و مقام معظم رهبری وفادار است باید باشد و کار کند و تلاش کنند. متاسفانه الان به گونه ای شده که هر روز به خادمان انقلاب و کشور انگ می زنند. بگذریم که درد فراوان است.

آقای خرازی به عنوان آخرین سوال؛ به نظر شما بزرگترین  سیاست خارجی ما چیست و راه حل آن  است؟
به نظر من سیاست‌های دوران اصلاحات همچنان مصداق پیدا می کند. هم سیاست تنش‌زدایی هم سیاست اعتماد سازی و همینطور سیاست بازدارندگی  بخشی از سیاست دولت نهم و دهم هم هست. من معتقدم  می‌بایست  جدی در راستای تنش زدایی و اعتماد سازی صورت بگیرد.
در سطح ملی بایست به دلیل پیوستگی سیاست داخلی و خارجی تلاش برای توسعه همه جانبه و معرفی ایران به عنوان الگوی اسلامی توسعه یافته دارای تعامل سازنده با جهان داشته باشیم. ما بایست به دنبال تقویت قدرت همه جانبه ملی باشیم. اتخاذ رویکرد توازن و تعادل در سیاست خارجی پرهیز از شعار زدگی و گسترش همکاری دو جانبه منطقه ای و بین المللی گام برداریم.
از واقعیت های نظام بین المللی تشریح و برداشت منطقی و عینی داشته باشیم و تهدیدات و فرصت ها را درک کنیم. ادامه پرهیز از تشنج در روابط و مناسبات با کشورها امری ضروری است. تلاش جدی برای نزدیکی با کشورهای اسلامی داشته باشیم.
رویکردی توام با ارائه راهکار برای شکل گیری اصول عدالت محور در نظام بین المللی بازخوانی ماموریتی که جمهوری اسلامی در معادلات و مناسبات جهانی بایست داشته باشد. ما بایست از موضوعات جهانی در مسیر این چنین ماموریتی آرایشی نوین و چیدمانی واقع بینانه داشته باشیم



شنبه 10 مهر 1389  11:48

آخرين تاريخ بازديد : دوشنبه 17 بهمن 1401  16:53:37
تعداد بازديد از اين خبر : 15011
 
   copyright 2009-2010, all right reserved. WWW.KHARAZI.IR نقشه سایت        سایتهای مرتبط        تماس با ما